پل نويا ( مترجم : اسماعيل سعادت )
211
تفسير قرآنى و زبان عرفانى ( فارسى )
و گرنه صوفى نخواهد بود و « معرفت بر او پوشيده خواهد ماند » : « هر يك از مخلوقات كه بگويد « انا » گفتهء او ناشى از غرور و ضلالت او در معنى شرط بندگى است . اگر بنده بگويد « من » ، خدا به او پاسخ مىدهد « من نه تو » ، و اگر بنده بگويد « تو » ، آن گاه خدا به او پاسخ مىدهد : « تو و من » . « 66 » از اين رو ، غيرت اولياء به يكديگر بر سر همين نكته است كه هيچ يك نمىگويند « انا » ( ص 34 ) . 2 . خرّاز عمل انسان را ، از آن جهت كه تجربهء روانى است ، ديگر با رجوع به سرچشمهء وجودى و ما بعد الطّبيعى آن توصيف نمىكند ، بلكه آن را نتيجهء نور معرفت در احوال دل مىداند . مىنويسد : « نتايج نور معرفت در دل عبارت است از شوق به « معروف » ، بازگشت به سوى پروردگار ( « انابة » ) و محبّت به او . نتايج شوق اشعارى است كه زبان عاشقان يك دم از سرودن آن ، در ظلمت شب و روشنايى روز ، نمىآسايند ؛ نتايج « انابه » تضرّع براى رهايى از گناه است ، و نتايج محبّت گشودن دل به ذكر دائم محبوب است » ( ص 43 ) . اهميت اين متن در اين است كه نشان مىدهد كه چگونه صوفى ، به يمن تجربهء درونى ، مىتواند از نگرشهاى فلج كنندهء « توحيد » ى كه با الفاظ فضل و عدالت بيانمىشود بهدرآيد و به معرفت ، كه همان شوق و محبّت است ، درآيد . همچنانكه در مورد شقيق بلخى ديديم ، در اينجا نيز با دو زبان سروكار داريم : زبان توحيد و حكم ازلى خدا دربارهء عمل انسانى كه خرّاز آن را از وحى قرآنى گرفته است ، و زبان شوق و محبّت كه در « احوال القلب » كشف شده است . بايد گفت كه اشاره به شقيق بلخى تصادفى نيست ، زيرا تأثير او در خرّاز ، در نحوهء توصيف او دربارهء رابطهء ميان اين احوال مختلف قلب ، كه او آنها را گاه « ثمرات » ، گاه « انوار » ، و گاه « منازل » مىنامد ، آشكارا به چشم مىخورد . چنان كه در رسالهء خرّاز مىخوانيم : « بدان كه نور شوق برتر از نور خوف ، و نور خوف برتر از نور زهد است . « 67 » و امّا دربارهء نور معرفت بايد گفت كه اين نور پوست را مىلرزاند ( تَقْشَعِرُّ مِنْهُ جُلُودُ الَّذِينَ يَخْشَوْنَ رَبَّهُمْ ، زمر ، 23 ) و ارواح را به شوق ديدار محبوب به پرواز درمىآورد . اگر نور شوق بر دل عاشقان استيلا يابد به آنها آسيب خواهد زد ، اين نور آتشى فروزان است . همچنين ، نور خوف آتشى است كه گوشت و استخوان را در كام خود فرو مىبرد ، مانند آتش كه چوب خشك را به كام خود مىكشد . زهد زينت خوف
--> ( 66 ) . نگاهكنيد به : مصائب ، ص 700 ، يادداشت 3 . سهل تسترى مىنويسد : « بدبختى در خود پسندى است و نيكبختى در ترك نفس . و اگر بنده بگويد : « انا » ، من ، خدا خواهد گفت : من ، ولى اگر بنده بگويد : تو ، خدا خواهد گفت : تو ، « انت » » ( نسخهء خطى عزّت 1623 ، برگ 19 ب ) . ( 67 ) . تأثير شقيق خاصّه از اين جهت محتملاست كه در اينجا مىبينيم كه « خوف » و « زهد » بدون علّت روشن جانشين « انابه » و « شوق » شده است .